أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

339

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

دعوى كرد كه خدايست از بهر آنكه خداى تعالى او را ملك و پادشاهى داده ، دو مؤمن و دو كافر پادشاهى همهء زمين بيافتند سليمان و ذو القرنين و نمرود و بخت نصر . مقاتل گفت : چون ابراهيم بتان را بشكست نمرود او را بازداشت آنگه بدرآورد تا به آتش اندازد او را گفت : اين خداى كه تو ما را بعبادت او ميخوانى كيست ؟ - ابراهيم گفت : ربّى الّذى يحيى و يميت . ديگر مفسّران گفتند : اين مناظره پس از آن وقت كرد كه او را به آتش انداختند . زيد بن اسلم گفت : اوّل جبّارى كه بود نمرود بن كنعان بود مردمان از اقصاى عالم مىآمدند و طعام مىبردند از نزديك او ، يعنى گندم ، چون جماعتى به او بگذشتندى او گفتى : من ربّكم خداى شما كيست ؟ - ايشان گفتندى : توئى ، ابراهيم عليه السّلام برفت تا پارهء گندم بخرد از آنجا با جماعتى ، او آن جماعت را گفت : من ربّكم ، خداى شما كيست ؟ - بر عادتى كه او را بود ايشان گفتند : توئى ، ابراهيم گفت : ربّى الذى يحيى و يميت ، نمرود همه را گندم بداد مگر او را بازگردانيد بىطعام ، ابراهيم بازگشت چون بدر شهر رسيد شرم داشت و از شماتت اعدا انديشه كرد بيامد تلّ ريگى بود از آن ريگ جوالها پر كرد و آمد تا بدر سراى بيفكند و مانده و خسته بود آنجا بخفت ، اهل او بدر آمد و سر جوالها بگشاد آردى سفيد و پاكيزه ديد كه از آن نيكوتر ممكن نبود از آنجا نان پخت چون ابراهيم در سراى شد و آن طعام در پيش او نهاد ، گفت : اين از كجا آوردى ؟ - گفت : از آن آرد است كه تو آوردى ، او دانست كه نعمتى است خداى تعالى با او كرده آنگه خداى تعالى ابراهيم را بفرستاد بنمرود كه به من ايمان آور تا ملك بر تو رها كنم ، او گفت : ترا خداى ديگر هست جز از من كه مرا به او دعوت ميكنى ؟ - آن خداى كيست ؟ - گفت : ربّى الذى يحيى و يميت ، خداى من آنست كه زنده گرداند و بميراند ، و اين مناظره بحضور قوم او بود خواست كه بر ايشان تلبيس كند ، گفت : أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ ، من زنده كنم و بميرانم ابراهيم گفت : چگونه كنى ؟ - دو شخص را حاضر كرد يكى را بكشت و يكى را رها كرد ابراهيم عليه السّلام توانست كه گويد : من بدين احيا مرده زنده گردانيدن ميخواهم و باماتت بميرانيدنى بىآلت ميخواهم و ليكن ترسيد كه بر حاضران مشتبه شود و گمان برند